سديد الدين محمد عوفى

539

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

فرزند « 1 » خود « 2 » مىپرورد و كس نمىدانست « 3 » كه آن « 4 » دختر وى نيست جز « 5 » بزرجمهر ، و جمله « 6 » زنان حرم‌ها « 7 » به خدمت او « 8 » مى « 9 » رفتند . و « 10 » بزرجمهر دخترى داشت عظيم عاقل و « 11 » زيرك و خردمند و گاه‌گاه به خدمت آن دختر رفتى ، و آن دختر عظيم « 12 » بدخوى « 13 » بود و دختر بزرجمهر را برنجانيدى . روزى دختر بزرجمهر « 14 » پيش پدر آمد و از او « 15 » بسيارى « 16 » گله كرد . بزرجمهر « 17 » گفت : آرى او « 18 » دختر شاه « 19 » نيست « 20 » كرد بچه‌اى « 21 » بيابانى است و بدين سبب نيكو خلق نيست « 22 » كه « 23 » بيابانيان را خوى « 24 » نيكو نبود . دختر چون « 25 » اين سخن از پدر « 26 » بشنيد ، روزى « 27 » پيش آن دختر نشسته « 28 » بود و با يكديگر بازى « 29 » مىكردند ، دختر كرد مر او « 30 » را برنجانيد . دختر بزرجمهر گفت : اى كرد بچهء نااهل مرا رنجه چند دارى « 31 » تو دختر شاه « 32 » نيستى دختر كردى بيابانى هستى « 33 » . دختر چون بشنيد پيش انوشروان رفت و از دختر وزير « 34 » گله كرد . نوشروان دانست كه آن سرّ با دختر « 35 » گفته است به غايت برنجيد

--> ( 1 ) متن : فرزندان ، مج + صلبى ( 2 ) متن و مپ 2 : خودش ( 3 ) مپ 2 : ندانست ( 4 ) متن و مپ 2 : آن ( 5 ) متن + نوشروان و ، مج + و چون نوشروان و خواجه ( 6 ) متن + بزرگان از ( 7 ) متن - حرم‌ها ، مج : بزرگان ( 8 ) مپ 2 : آن دختر ( 9 ) متن - مى ( 10 ) مج + خواجه ( 11 ) مپ 2 - عاقل و ( 12 ) مج - عظيم ( 13 ) مج + عظيم ( 14 ) متن - بزرجمهر ( 15 ) متن و مج : آن دختر ( 16 ) مپ 2 و مج : بسيار ( 17 ) مج : خواجه بزرجمهر ( 18 ) مج : آن ( 19 ) مج : شاه‌زادى ( 20 ) متن + كه ( 21 ) مج + و ( 22 ) مج + اصل ( 23 ) مج : و خوى او بدان سبب نيكو نيست ( 24 ) مپ 2 - بدين سبب . . . كه مج : خلق ( 25 ) مپ 2 - چون ( 26 ) مج + خود ( 27 ) مج : وقتى ( 28 ) مج : رفته ( 29 ) مپ 2 : نشسته بود و ظرافت ( 30 ) متن و مج : مر دختر بزرجمهر ( 31 ) مپ 2 : مرا چند رنجه دارى ، مج : چندان رنج دادى ( 32 ) مج : شاهنشاه ( 33 ) مپ 2 - هستى ، مج : بدخويى ( 34 ) مپ 2 : بزرجمهر ( 35 ) متن و مج + بزرجمهر